اطلاعات تماس

محمد رحمانی

سایر اطلاعات

محمد رحمانی شاعر هراتی

محمد رحمانی شاعر هراتی

شعر ۱:

اومدی جانم به فدایت ولی دیر اومدی

 
حالا که از دستم دررفت تقدیراومدی
 
من با تو همیشه چون گلی جوان بودم
 
امارفتی حالا که بیتو شدم پیر اومدی
 
مرا گفتی که دیوانه هستی تو چرا
 
و بهر دست وپای من همچون زنجیر اومدی
 
شدم آهوی که زدست همه درفرارم 
 
اون توی که به دنبالم مانند شیر اومدی
 
چشم به در مونده است رحمانی برایت
 
نا امید شد ازت چونکه دیگه دیر اومدی