اطلاعات تماس

طيبه طاووسيان

سایر اطلاعات

طيبه طاووسيان

بیوگرافی خانم طيبه طاووسيان: ترانه‌سرا، نقاش و خوش‌نویس

خانم طيبه طاووسيان هنرمندی چندجانبه است که در زمینه‌های مختلف هنر از جمله ترانه‌سرایی، نقاشی و خوش‌نویسی به فعالیت می‌پردازد. او با داشتن توانمندی‌های خاص در این عرصه‌ها، توانسته است خود را به عنوان یک هنرمند برجسته در جامعه هنری ایران معرفی کند.

ترانه‌سرا

خانم طاووسيان به عنوان یک ترانه‌سرا در عرصه موسیقی ایران شناخته می‌شود. او با استفاده از کلمات زیبا و احساسات عمیق، توانسته است ترانه‌هایی خلق کند که در دل مخاطبان جای باز کرده است. ترانه‌های او معمولاً دارای مضامین انسانی و اجتماعی است که با زبان ساده و در عین حال پراحساس بیان می‌شوند. آثار او در بسیاری از آلبوم‌های موسیقی مورد توجه قرار گرفته و توسط خوانندگان مختلف اجرا شده‌اند.

نقاش

به‌علاوه، خانم طاووسيان در عرصه نقاشی نیز توانسته است آثار بسیار زیبایی خلق کند. او از تکنیک‌های مختلف نقاشی بهره می‌برد و با استفاده از رنگ‌ها، طرح‌ها و فرم‌های مختلف، احساسات و افکار خود را به تصویر می‌کشد. آثار نقاشی او معمولاً حاوی عواطف و تفکرات شخصی هستند و توانسته‌اند توجه مخاطبان و منتقدان هنری را جلب کنند.

خوش‌نویس

خانم طاووسيان علاوه بر ترانه‌سرایی و نقاشی، در زمینه خوش‌نویسی نیز فعالیت می‌کند. او با تسلط به خطاطی و استفاده از قلم و مرکب، آثار زیبایی در زمینه خوش‌نویسی خلق کرده است. خطوط زیبای او نه تنها به عنوان هنر، بلکه به عنوان وسیله‌ای برای انتقال پیام‌های عمیق و فلسفی نیز شناخته می‌شوند. خوش‌نویسی او در محافل هنری مورد تقدیر قرار گرفته و آثارش در نمایشگاه‌های مختلف به نمایش درآمده‌اند.

تأثیرگذاری در دنیای هنر

خانم طيبه طاووسيان با ترکیب این سه هنر، در دنیای هنر ایران و فراتر از آن به عنوان یک هنرمند چندبعدی شناخته می‌شود. او با تلفیق شعر، نقاشی و خوش‌نویسی، آثار خود را به گونه‌ای خلق می‌کند که دنیای اطرافش را از دیدی متفاوت به مخاطبان معرفی می‌کند. هنر او نه تنها در عرصه‌های مختلف هنری شناخته شده است، بلکه در فرهنگ‌سازی و انتقال پیام‌های اجتماعی و فرهنگی نیز نقش مهمی ایفا می‌کند.

خانم طاووسيان با پشتکار و تعهد به هنر، همچنان به خلق آثار هنری ادامه می‌دهد و الهام‌بخش نسل‌های جدید هنرمندان و علاقه‌مندان به هنرهای مختلف است.

 

برخی از اشعار طيبه طاووسيان

#1

به خدا بودن تو شكي نيست من به اين بندگي دچار شدم
پا به پايم كسي نمي ايد سالها ميشود شكار شدم
سالها ميشود كه مضطربم سالها ميشود كه غمگينم
يك شب اين پرده را كنار بزن تا ببيني چه بيقرار شدم
فكر اينكه عزيز من بشوي فكر اينكه تو را بغل بكنم
انقدر ريخته در اغوشم كه شبيه پلنگ هار شدم
بي بهاري به جانم افتاده كه به ارديبهشت مشكوكم
تو چه كردي كه اول قصه من نباريده ابشار شدم
اين غزل هم بدون تو هرگز واژه تازه اي نخواهد داشت
زخميم زخمي نبودن هات كه بدون تو زخمزار شدم
به خدا بودن تو مشكوكم به تو كه اعتبار شعر مني
در كدامين بهار كز كردي كه من اينگونه بيقرار شدم؟؟؟
طيبه طاووسيان

#2

اغاز يك حكومت اجباري
اغاز يك شكنجه بي پايان
اين ابتداي قصه امروزست
يك فصل روبرو شده با طوفان

اغاز راه منتظرت بودم
اغاز راه بي خبرم كردي
لعنت به حكم هاي بدون تو
ديدي دوباره دربدرم كردي؟؟؟

حبس ابد گلايه تلخي كه
تو ريختي به دامن گلدارم
پيراهنم هواي تو را كرده
پيراهنم ...ببخش كه تب دارم

ديدي عقاب جاي كلاغ امد
ناخوانده امد عطر تنت را برد
تا امدم كه قصه بسازم باز
اقا عقاب پيرهنت را برد

حالا ميان خانه منم بي تو
با دست هاي هرزه مردي كه
پك ميزند به سينه اين قليان
پك ميزنم دوباره به دردي كه

من مبتلا شدم كه بچاقم باز
دود از دل اتاق به راه افتاد
aدنيا دوباره دور سرم چرخيد
دنيا به كام هرزه ماه افتاد

تا گرگ و ميش راه درازي نيست
اقا بيا كه گله به گا رفته
پايان قصه را تو بيا خوش كن
چوپان قصه باز كجا رفته

مي ترسم از سياهي اين شبها
از دست هاي هرزه مردي كه
پك ميزند به سينه اين قليان
پك مي زنم دوباره به دردي كه...
طيبه طاووسيان

#3

يه معتادم و اعتيادم تويي
كه تزريق ميشي تو اغوش من
همش نشئه چشمهاي توام
تو اين جنگ ناباور تن به تن

زمين ميخورم زود پاميشم و
سر زانوام زخمشون كاريه
يه ايل و قشون تا چش انداختن
ميگن زخم. زانوت از هاريه

فقط كافيه تو چِشَم خيره شي
تموم جهانو بهم ميزنم
چنان مست ميشم كه هر ثانيه
يه ديوار چين دور تو مي تنم

به چشماي كي غير من دل بدي
كه زهرش نريزه روي دوش تو
سگاي چشاي تو اهلي شدن
نذا هار شن پابزارن تو. اغوش تو

زمستونه عشقم نذا يخ كنم
يه سرماي سختي شنيدم مياد
تموم درختا رو سرما زده
نذا سرما تو استخونم بياد

يه ديوونه كه بو تعفن ميده
جلو اشيونس كه ما ساختيم
بذا گرگ ها پاره پورش كنن
بذا فك كنه ما به اون باختيم

بيا حكم تو دستاي ما دو تاس
بيار برگ اس و ديگه بر نزن
به روح ننت طاقتم طاق شد
تو رو روح اون اينقده غر نزن

يه قليون بيار بلكه اروم شم
يه قليون بيار تا سرم…
تخم بي ريشگي به رگ رگ من
مثل تزريق مرگ در خونم
حال زنهاي بيوه را دارم
كه به خون قبيله مديونم

هي شراب نپخته كاري كن
كه خماري به جانم افتاده
زندگي ذره اي به كامم نيست
لكه بر اسمانم افتاده

هفت نسلم اسير مادرزاد
هفت تا برده سهم فالم شد

من به تعبير فال معتقدم
زندگي باز هم وبالم شد

مثل يك اتفاق ناهنگام
كل دنيا خراب شد در من
اسمان زير پام لرزيد و
كل دنيا سراب شد در من

هر چه در چنته داشتم رو شد
ماندم و زخم هاي كاري كه
پيرهن سوز قصه ها شده ام
ماندم و درد زخم زاري كه

حال زنهاي بيوه را دارم
هي شراب نپخته كاري كن
تخم بي ريشگي تكانم داد
مرد باش و بمان و ياري كن

مي روم تا غريبه تر بشوم
با همان نسل چاه كن در باد
لخت بي مادرم كه بعد از اين
اتفاق تو كار دستم داد....
طيبه طاووسيان

#4

چه خبر مردم ده بركت باران پس كو
بركت گندم و ايينه و قران پس كو؟
يك نفر امده تا گندممان را ببرد
سيبمان را نفس باغچمان را بخرد
يك نفر ها..نفسش گرمتر از شيطان است
جنس پيراهنش از پيرهن طوفان است
امده تا به دل باغچه شلاق زند
روي ايوان غزلخوانيمان طاق زند
امده هرچه قلم مانده به غارت ببرد
گل داووديمان را به اسارت ببرد
گل داوودي و يك كوچه بن بست شده
و درختي كه تبر خورده و بي دست شده
واييي حيف است كه اين كوچه زمين گير شود
ابر و ماه و فلك از غصيمان پير شود
.
.
ابر و ماه و من و خورشيد و فلك كو خورشيد
يك نفر سرزده امد همشان را دزديد
اي مشتي نفست گرم برو درد بس است
زير اين سقف گلي سايه نامرد بس است....
طيبه طاووسيان
خون ريخته و نبض زمين در طلب تو
باد است و پريشان شده گيسو ز تب تو
بايد به همه قاصدكان زود خبر داد
اتش زده نمرود شبانه به لب تو
يك عمر لب پنجره ماندم به هوايت
تا ماه شوم تا بدرخشم به شب تو
من دختر پايين دهي ام دختر رعيت
عاشق شده ام عاشق ايل و نسب تو
حال من و اين خانه و اين شهر گرفتست
من باز نشستم به هواي طلب تو
اي دختر چوپان به ني ات دل خوشم امشب
من دير رسيدم چه كنم با ادب تو....
طيبه طاووسيان

#5

هزار تا قصه گفتمو باز ته قصه رفتي
يه حلق بي نفس شدم تنگ چراغ نفتي
كلاغ قصه من بودم اون كه هنوز تو راهه
بي اسموني كه هنوز خيلي دلش سياهه
قصه شدم نشئه شدم چرتمو پاره كردي
خدا بودي نفس بودي امشب يه گوله دردي
حالام شدي قاب ديوارو ننمم اينه دق
يه خونه قديميو همش و همش نق و نق
لابد يه صد سالي ميشه رنگ خدا نديده
هر چي پرنده از لب اسمونش پريده
منم نشستم به عزاش دوده كه ميره هوا
بوي تعفن و لجن تف توي اين قصه ها
كلاغ من سر براه بود قصه اونو جادو كرد
سگ پدره يهو اومد خوابمو زيرو رو كرد
حالا ديگه مونده يه حوض كه عينهو يه چاهه
به جاي ماهي قرمزاش خرچنگاي سياهه
گربه نداريم لب حوض نعش رو اب ِ ماهي
شيطون تو جلد كفتره خدا سر دوراهي
شب تا صبم خيالي نيست كابوس بد پيله شي
ميسازمت يه قول بده وصله ناجور نشي
بچه كلاغي كه بره همخونه من نشه
فك كنه من ديوونشم ديوونه من نشه
طيبه طاووسيان

#6

من از هجوم درهم ارديبهشت مي ترسم
از انتظار از اين سرنوشت مي ترسم
از انتظار كه نه از غروبهاي بهار
از اين اين زمين بدون بهشت ميترسم
از اينكه تو نكند باز مال من نشوي
از اين خيال كه شيطان نوشت ميترسم
بهار اخر خرداد ماه خواهد رفت
من از هجوم ملخهاي زشت ميترسم
طيبه طاوسيان ١٣٩٠

#7

پچ پچ مبهم برف است در اين طوفانها
شب و سرماي دراز است در اين طوفانها
زوزه گرگ ميان رمه مي رقصد باز
دل چوپان دو سه روزيست كه مي رقصد باز
دو سه روزيست درختان سرشان بر باد است
كوچه كوچه همه جا خيمه بي بنياد است
باز هم درد تبر زخمه به جان مي ريزد
ماه هم سنگ به روي سرمان ميريزد

من از اين كوچه و اين همهمه ها مي ترسم
به اباالفضل غريبم به خدا مي ترسم
نكند قسمت ما سفره بي نان باشد
برف و سرما همه جا سوز زمستان باشد
نكند گرگ بيايد رمه را پاره كند
مريم باكره را حضرت بد كاره كند
نكند باز خداوند زمين گير شود
ابر و ماه و فلك از غصيمان پير شود

من نشستم كه خدا باز مدد فرمايد
من مسيحا شوم و حضرت مريم ايد
باز خورشيد بيايد نفسي تازه كنم
كفني را كه به تن داشته ام پاره كنم....
طيبه طاووسيان

#8

 مهره هاي تنم جدا شده از استخواني كه حس تو در اوست
درد پيچيده در نفسهايم درد پيچيده در تنم اي دوست
حس تلخ سفر بدون تو حس تلخ غروب در كاشان
جاده هايي كه بي تو ناهموار جاده هايي كه بي تو تو در توست
همه باغهاي گل در من همه جا عطر دشت ها در باد
كل دنيا اگر بهار شود ..بي تو عطر گلاب هم بدبوست(بي تو حتي)
عرقِ سرد روي پيشاني عرق سرد ريخته در من
چشمهايي كه تار مي بينند چشمهايي كه بي شما كم سوست
كوله بار سفر به تن دارم حس رفتن ميان پايم نيست
بيقراري به جانم افتاده..هر چه از دوست مي رسد نيكوست
پشت پايمخ بيا شراب بريز چارقل را بخوان برايم باز
تا در اغوش خود خيال كنم بوي پيراهن او را اي دوست...
طاووسيان٧/٢/٩٤

#9

میگن کلاغ مهربون بازم دوباره جازدی
‎میگن بازم به کفتره تو قصه پشت پا زدی
‎میگن هف هش روزی میشه که جلد اینو اون شدی
‎مثل مترسکای ده لنگ یه لقمه نون شدی
‎میگن یه چن روزیه که رنگ پرات پریده و
‎کلاغ سیاه قصه ها به خونشون رسیده و
‎آخه مگه زمستونا نذر تو پر زدن نبود
‎تو باد و بارونو تگرگ به باغچه سر زدن نبود
‎آهای کلاغ مهربون چی شد یهو دلت شكست
‎کجای قصه پرزدی که پات بازم به گل نشست
‎چی شد که آفتاب نزده پرزدی رفتی اونورا
‎پریدی از خونهء ما رفتی خونه بزرگترا
‎مگه توی خونهء ما شمعدونی رنگی نبود
‎توی دل درختامون جا واسه زندگی نبود
‎دلم گرفته امشبو بیا فقط غزل بخون
‎بیا یه بار راس راسکی تا آخر قصه بمون
‎هی نگو اینجا نمیرم تو باغو صحرا نمی رم
‎نگو که امسال دیگه من ...................
‎کلاغ سیاه خوب من قصهء من  بسر رسید
‎گمون کنم گلایه هام بازم به آخر نرسید