- توضیحات
غریبه مدینه حسن جان سلام 🖤🌷🙏🌺حسن دردی پر از اندوه دارد غمی در سینه همچون کوه دارد 🖤🌷 حسن از همسر خود شکوه دارد شریک وهمدمی از خود ندارد🖤🌷 شهید سم به دست همسرش شد غریبانه به خاک،به نزد مادرش شد🖤🙏 بقیع قبر حسن شمع و چراغ نیست برایش گنبد وصحن وسرا...
- توضیحات
اذان زد... مسح کشیدم وقت نماز شدو من از ارکان وضو تنها هنوز تو باورم نمیگنجه چیشد ک اینطوری من از باورام دست کشیدم بچه بودم حالیم نبود درد و برعکس نوشتم دیدم باهام بدنیا اومده این کلمه عمیق حکه تو سرنوشتم من دنبال ی...
- توضیحات
زین پس آن روزگاران خوب را فراموش میکنم زین پس خود با بستر غم هم آغوش میکنم از همواره خسته بودن خسته ام مدتهاست بار سفر بر برسته ام زین پس مخیله ام پاک میکنم آرزوهایم درسینه ای پر از گله خاک میکنم مردمان او ک شددرس عبرت از...
- توضیحات
به گریخته ز رهایی ک نشد گفت آزاد به این کلبه غمناک ک نشد گفت آباد به این کولبر خسته ک نشد گفت داماد به این متروکه انبار ک نشد گفت آماد اما به منِ دورتر از من میشود گفت آوار تنها آرزویم شده این دور شوم از آزار این گره کورشده نشد از من فارغهمچو استرس نیمه شب یک سارق ته مانده کلامیست ک در من باقیست این تلخ حکایت همواره در من جاریست این جبر قدم عمریست برای من...
- توضیحات
عشق........نرسیدنه با چشم باز ندیدنه طعم دلخوشی کنارش نچشیدنه بجز صداش صدای دیگه نشنیدنه کاش ک جای خالیش همچو دوران مدرسه با ی حرف پر میشد کاش ک برمن حرام نمیشدی تا این کوخ ِگلی تبدیل ب ُدر میشد از این طلوع و غروب...
- توضیحات
در من یک اتّفاق تلخ !ک برای خود افتادم یک پیشامد بد ک برای خود رخ دادم ! در من یک زبان سبز که سر سرخ َپر دادم ! هزارن سوال ک جواب به خود پس دادم در من یک ظلم ک در حق خود بودم یک رنگ سیاه ک بر سق خود بودم زین پس سوال شنیده جوابش نمیدهم طعم گناه چشیده ثوابش نمیدهم این غبار گرفته را دیگر عذابش نمیدهم احساس دلتنگی میکند اّماغذایش نمیدهم ِی به گل نشسته ام...
- توضیحات
من هنوز به الکی قهرکردنهای تو عادت دارم واسه اومدن به مهمونی چشمات باز خجالت دارم من حسود نیستم ولی رو تو حس حسادت دارم اللهی پیشمرگت بشم من واسه تواز جونم سخاوت دارم من تو کلبه فقیرونه ی چوبی قلبم با تو عمارت دارم هر شب...
- توضیحات
نشستم پای هفت ساله خوش آب و رنگش آخر دیدم سرکه بود بی گناه افتادم تو ی مخمصه ک اومدنش گریه بود موندنش گریه بود حتی رفتنشم گریه بود قرار نشد با یه بی قراری بزنی زیر قرارت خودت ببری بدوزی کنیش بهونه ی فرارت باز منو د ِل تنگ و تنهایی و یه شعر جدید باز منو تسبیح تبرک اقا امام رضا تو دردونه ی حدید باز منو رنج و سزا در این مدت مدید باز منو تنهاییم که احدی آن را ندید باز...